قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1966

تاريخ الفي ( فارسى )

آنچنان نهب و غارت نمودند كه دروازه‌ها و پنجره‌ها را نيز شكستند و بردند . الطايع باللّه را به سراى بهاء الدّوله آوردند و جبرا و قهرا او را فرمودند تا خود را از خلافت عزل نمود . مدّت [ 233 الف ] خلافت او هفده سال و هشت ماه بود . و بعضى چنين آورده‌اند كه سبب خلع بهاء الدّوله خليفه الطايع باللّه را نه طمع در مال و خزانه بود ، بلكه چون الطايع باللّه بىمشاورت بهاء الدّوله مهمّات كلّى را سرانجام مىنمود ، بهاء الدّوله با او در مقام منازعه شده او را عزل نمود ، و اللّه اعلم بحقايق الامور . بر هر تقدير بعد از عزل الطايع باللّه قرعهء خلافت به نام القادر باللّه ابو العباس احمد بن اسحاق المعتضد « 1 » برآمد . و چون القادر باللّه به واسطهء خوفى كه از الطايع باللّه داشت پناه به مهذّب الدّوله ، والى ولايت بطيحه ، برده در آنجا به سر مىبرد ، چنانچه سابقا اشاره به آن رفت ، در اين وقت بهاء الدّوله مسرعان فرستاد تا او را به بغداد آوردند . و در الكامل التّاريخ و غير آن از تواريخ معتبر مسطور است كه هبة اللّه بن يحيى « 2 » ، كاتب مهذّب الدّوله ، مىگفت كه روزى در ولايت بطيحه به مجلس القادر باللّه رسيدم ، او را متأمّل و متفكّر يافتم . از وى سبب تفكّر پرسيدم ، گفت : دوش به خواب ديدم كه آبى كه به گرد اين بطيحه است چندان زيادتى كرده كه از حدّ اعتدال درگذشته ، و جسرى بر وى بسته‌اند و من از روى تعجّب مىگفتم كه : آيا پلى به اين عظمت بر دريايى اين‌چنين عظيم كه بسته ؟ كه ناگاه در اين اثنا ، از آن جانب پل شخصى آواز داد كه : مىخواهى از اين پل بگذرى ؟ گفتم : آرى . پس آن شخص دست خود را دراز كرد تا به من رسيد و مرا از آن درياى مهيب بگذرانيد . امّا من از هيبت بزرگى آن شخص بترسيدم و پرسيدم : تو كيستى ؟ گفت : من على بن ابى طالب‌ام . اى احمد ، خلافت به تو مىرسد و عمر دراز خواهى يافت . امّا بايد كه به اولاد و شيعيان من نيكويى كنى و سخن دشمنان در حقّ ايشان گوش نكنى . هبة اللّه « 3 » گفت ، چون سخن القادر باللّه به اينجا رسيد و آواز ملّاحان و جماعتى كه از بغداد بهاء الدّوله به طلب او فرستاده بود ، به گوش ما رسيد . مهذّب الدّوله ، القادر باللّه را با تجمّل تمام به دار السلام بغداد فرستاد . و چون القادر باللّه به نواحى بغداد رسيد بهاء الدّوله « 4 » با اكابر و اعيان آن ولايت به استقبال وى شتافتند و در سيزدهم ماه رمضان اين سال در بغداد خطبه به نام القادر باللّه خواندند . در ايّام دولت او از رشحات مكرمات الهى چمن خلافت را

--> ( 1 ) . هر سه نسخه : المقتدر . به قياس الكامل ، ( ج 15 ، ص 196 ) ، العبر ، ( ج 2 ، ص 676 ) ، روضة الصّفا ( ج 4 ، ص 164 ) تصحيح شد . و هندوشاه نخجوانى ( تجارب السّلف ، ص 252 ) ، خوافى ، مجمل فصيحى ، ( ج 2 ، ص 96 ) و عتبى ( ترجمهء تاريخ يمينى ، 298 ) نيز « المقتدر » ذكر كرده‌اند . ( 2 ) . الكامل : هبة اللّه بن عيسى . ( 3 ) . بنا به قول ابن أثير اوّلين كسى كه با القادر بيعت كرد همين هبة اللّه بود ؛ - الكامل ، ج 15 ، ص 198 ، ولى ابن خلدون خود مهذّب را به عنوان اوّلين كس بيعت‌كننده معرفى مىكند ؛ - العبر ، ج 2 ، ص 676 . ( 4 ) . القادر باللّه او را « شهنشاه قوام الدّين » لقب داد ؛ - مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 423 ؛ مير خواند ، روضة الصّفا ، ج 4 ، ص 164 .